مشيري و قلمروي زبان فارسي

کاميار عابدی



مهدي حميدي ‌شيرازي ( ۱۲۹۳ – ۱۳۶۵) در شيوه سنتي هم شاعر توانايي بود هم شعرشناس قابلي. او در يكي از آثارش، كه نقد و منتخب شعر فارسي از سده سوم تا ششم هجري قمري (يعني از حنظله بادغيسي تا نظامي‌گنجوي) است، از جمله در باره خاقاني شرواني، شاعر برجسته و بلندآوازه سده ششم اين تعبير را به كار مي‌برد: « نهنگي است كه در بركه‌اي افتاده». دليل او چيست؟ شايد بتوان استدلال كرد كه خاقاني، اگر نه در همه سروده‌ها، دست‌كم در بخش عمده‌اي از قصيده‌هايش لفظ را بر لفظ مي‌چرخاند و به دنبال صورت‌آفريني‌هاي‌ غريب مي‌رود. ممكن است گروهي بس خاص از شعرخوانان از چنين نكته‌سنجي‌ها و موي‌شكافي‌‌ها لذت برند و به گونه حتم هم چنين است. اما جريان اصلي ذوق و پسند شعر فارسي به طور عام، تنها توانايي پذيرش بخش كوچكي از «نكته‌سنجي‌ها و موي‌شكافي‌ها»ي خاقاني را دارد. چه اين جريان با تكيه به شيوه خراساني شعر شكل يافته باشد (مانند ذوق و پسند حميدي‌ شيرازي)، چه با تاكيد بر سبك عراقي (مانند شعرخوانان و شعردوستان ايراني در دوره اخير) و چه به تلفيق متعادلي از هر دو (مانند بسياري از ادبيات دانشگاهي معاصر). در اينجا بحث با اشاره به خاقاني و تعبير يك شاعر و اديب دوره جديد در باره او آغاز شد، زيرا شاعر مورد بحث ما، درست در نقطه مقابل خاقاني، يعني « در جريان اصلي ذوق و پسند شعر فارسي» در روزگار كنوني قرار دارد.

سخن از فريدون مشيري است . هرچند بايد گفت كه در ديدگاه‌هايي بر بنياد ادبيت متن، سروده‌هاي وي، درخور سنجش و نقد است و البته، اين نكته سخن ناگفته و تازه‌اي نيست. تصور مي‌كنم با آنچه گفته شد، مي‌توانيم دو وجه دروني و بيروني را در شناسايي دامنه تاثير و نفوذ شعر مورد دقت قرار داد. در وجه دروني، شاعر زبان را در درون مجموعه‌اي كه در اصطلاح، ادبيات مي‌ناميم، به غنا و پالايش و زيبايي مي‌رساند. به تعبير ديگر، شاعر زبان را مي‌شكوفاند. اين همان كاري است كه اغلب گويندگان مهم انجام داده‌ا‌ند، از رودكي و فردوسي و خاقاني و نظامي گرفته تا سعدي و مولانا و حافظ و (حتي اگر منتقدان فرهيخته سبك هندي دلگير نشوند) صائب و بيدل. البته مراتب دارد.

اما در وجه بيروني، قلمرويي كه شاعر به لحاظ اجتماعي و جغرافيايي با كلام خود آن را در مي‌نوردد، مورد نظر است، يعني سروده‌هاي هر شاعر، تا چه حد و اندازه‌اي توانسته بخش‌ها و لايه‌هاي گونه‌گون جامعه‌اي كه در درون آن زبان پرورده شده (زبان اول) يا در مقام زبان رسمي و ادبي و ملي آموخته (زبان دوم) بپيمايد. ترديد نيست كه برخي از گويندگان در هر دو وجه دروني و بيروني به اوج كمال رسيده‌اند. آشكار است كه نظر عموم به سعدي و حافظ (سده‌هاي هفتم و هشتم هجري قمري) معطوف خواهد شد و كمتر از اين دو، به ديگران. زيرا آفرينش شاعرانه سعدي و حافظ در زبان، هم شعرشناسان را به تحسين واداشته، و هم در قلمروي فرهنگي ايران و زبان فارسي با وسعت به دل‌ها و ذهن‌ها ره يافته است. اما گذشته از موردهاي استثنا اغلب، تنها شعرهايي خاص از شاعران پرآوازه و كم‌نام و گمنام از بايستگي‌ها و شايستگي‌هاي لازم و كافي در وجه دروني و بيروني بهره‌مند است.

داوري در بارة شعر ادوار گذشته آسان است . اما داوري در بارة شعر معاصر، چنين نيست. زيرا به نظر مي‌آيد كه اغلب اديبان و منتقدان نمي‌توانند به آساني و سادگي زمانه خود را در نظر بگيرند و به داوري منصفانه‌اي رسند. جز آن «اغلب اديبان و منتقدان» معاصر، يا شاعرند و يا دستي در شعرگويي دارند. با اين همه، شايد در باره دو شاعر عصرمان در شيوه سنتي و سبك نو، بتوانيم بگوييم كه دست‌كم، از منظر اجتماعي و جغرافيايي به قلمروهاي فراخ‌تري نسبت به شاعران ديگر گام نهاده‌اند. هر چند ممكن است (و بلكه يقين است) كه خوانندگان خاص، در آفرينش زباني ايشان كاستي‌ها و دشواري‌هايي ببينند و مي‌بينند. نام اين دو شاعر، سيد محمدحسين شهريار (۱۲۸۳-۱۳۶۷) و فريدون مشيري (۱۳۰۵-۱۳۷۹) است. شك نيست كه هر دوي آنان با آسان‌گويي و توجه به زبان گفتار (و نه نوشتار) و با تكيه بر جهان‌بيني خاص خويش توانسته‌اند در گسترش جغرافيايي و اجتماعي زبان فارسي در دوره معاصر توفيق فراواني به ‌دست آورند و اين توفيق به لحاظ آن كه در سرزمين‌هايي كه داراي پيشينه فرهنگي ايراني هستند چيز كمي نيست.

چرا چنين توفيقي اهميت دارد؟ نخستين دليل، آن است: نفس ره پيدا كردن به لايه‌هاي مختلف اجتماعي و گستره‌هاي متفاوت جغرافيايي با زباني كه كم و بيش و به نسبت، غنا و پالايش و زيبايي يافته، در خور توجه هم پارسي‌گويان و پارسي‌خوانان است. سطح سواد متعارف نيز در كشور ما نسبت به كشورهاي پيشرفتة معاصر جهان هنوز پايين است. از اين رو شعر گويندگاني مانند شهريار و مشيري در دامنه‌وري زبان فارسي و لاجرم، حفظ وحدت ملي ايران اهميت فراواني دارد.

از چشم‌انداز ديگري هم مي‌توان به موضوع نگريست. رشد و شكل‌گيري مكتب‌هاي ادبي نوين اروپا (مانند سمبوليسم و سورئاليسم) در سده‌هاي نوزدهم و بيستم ميلادي و نفوذ «ايده‌هاي مدرن» و البته در اغلب مواقع، انتزاعي در شعر فرنگي، شعر شاعران معاصر ايران را به‌ويژه پس از نيمايوشيج (۱۲۷۶- ۱۳۳۸) از خود متاثر كرد. در اين كه چنين رويدادي سبب عمق انديشه شعري شد، شكي راه ندارد. اما انتزاع، در هر مرحله‌اي كه باشد، سبب كاسته شدن گروه‌هايي از مخاطبان مي‌شود. از اين رو شاعري مانند مشيري (و گويندگان مثل او) سبب مي‌شوند كه علاقه‌مندان عام‌تر شعر، در معرض وزش زبان شعري روزگارشان قرار گيرند. به ويژه آنكه درون‌مايه سروده‌هاي مشيري نيز اغلب، خاص خود اوست و بي‌آنكه به ورطه‌هاي ايدئولوژيك نزديك شود، در پيوند يافتن با آن «علاقه‌مندان عام‌تر» از خويش توانايي و چابكي فراواني نشان مي‌دهد همانند: آسمان كبود (بهارم دخترم از خواب برخيز)، خوش به حال غنچه‌هاي نيمه‌باز (بوي باران بوي سبزه بوي خاك)، كوچه ( بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم)، آخرين جرعه اين جام ( همه مي‌پرسند چيست در زمزمه مبهم آب)، غبار آبي (چندين هزار قرن از سرگذشت عالم و آدم گذشته است)، كوچ (بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد)، بهار را باور كن (باز كن پنجره‌ها را كه نسيم، روز ميلاد اقاقي‌ها را جشن مي‌گيرد)، جادوي بي‌اثر ( پركن پياله را) و مانند آنها.

بدين ترتيب، حتي شايد بتوان گفت كه شعرهاي مشيري، به دليل گزيدن واژگان گفتاري و امروزينش برای آموزش زبان ادبی معاصر به بیگانگان و دورافتادگان آن هم در مرحله آغازین بسيار مناسب است . زيرا از پيچيدگي‌هاي لفظي و معنوي به كلي تهي است و اين آموزندگان، به آساني از راه سروده‌هاي او مي‌توانند به مجموعه ادبي معاصر راه يابند و پس از آن در مراتب زباني شاعران ديگر قرار گيرند. البته چه براي مخاطبان ايراني خاص او و چه براي مخاطبان خاص خارجي جنبه‌هاي موسيقيايي وسيع شعر مشيري در كنار سادگي زباني او جاذبه‌هايي درخور اهميت پديد مي‌آورد و سخنش را به آساني، به درون لايه‌هاي گسترده و دور فارسي‌گويان و فارسي‌دوستان مي‌برد. فخرالدين گرگاني شاعر ايراني نيز، هزار سال پيش در اين معني چنين گفته است:

« سخن بايد كه چون از كام شاعر            بيايد در جهان گردد مسافر
    نه زان ‌گونه كه در خانه بماند            به جز قايل مرو را كس نخواند»



يادداشت‌ها و مراجع:

۱- بهشت سخن(مهدي حميدي شيرازي،ج ۲- ۱،پاژنگ، ۱۳۶۶، ص ۴۷۱).
۲- پيش از سال ۱۳۵۷ مقاله‌هايي چند در نقد و تحليل شعر مشيري نوشته شد. اما علمي‌ترين و منصفانه‌ترين داوري، از آن محمدرضا شفيعي‌كدكني بود. متن كامل نوشته او در مجله سخن (دوره ۱۸، ش ۲، تير ۱۳۴۷، ص ۲۱۱ – ۲۰۸) نشر يافته. نيز سنجيده شود با: در روشني باران‌ها (تحليل و بررسي شعرهاي م.سرشك، كاميار عابدي، كتاب نادر، ۱۳۸۱، ص ۲۷۹- ۲۷۸). پس از سال ۱۳۵۷ به ويژه بعد از دوره جنگ، سروده‌هاي مشيري مورد توجه بيشتري قرار گرفت. زيرا مهر و سبكي و شادي كلام او با وضعيت فرهنگي جامعه همخواني وسيع‌تري داشت. توجه شاعر به ميراث فرهنگي و ملي ايرانيان نيز نبايد در اين ميان به فراموشي سپرده شود. از جمله آثاري كه به صورت كتاب در باره او نشر يافته بايد اشاره كرد به:
- چهل سال شاعري (مهشيد مشيري، البرز، ۱۳۷۵ )
- به نرمي باران (جشن‌نامه مشيري، به كوشش علي دهباشي، علمي و شهاب ثاقب، ۱۳۷۸)
- مشيري شاعر كوچه خاطره‌ها ( به كوشش بهروز صاحب‌اختياري و حميدرضا باقرزاده، هيرمند، ۱۳۸۰)
- ترانه آبي زندگي ( بررسي زندگي اجتماعي و ادبي مشيري، محمدرضا آملي، نگاه، ۱۳۸۲)
- آسماني‌تر از نام خورشيد ( زندگي و شعر مشيري، محمدعلي شاكري ‌يكتا، نشر ثالث، در دست انتشار)
من نيز مقاله‌اي در سنجش و نقد سروده‌هاي مشيري از منظر ادبي صرف نوشته‌ام كه در تكميل نوشته حاضر مي‌تواند مورد مطالعه قرار گيرد: جهان كتاب(س۵، ش ۱۸-۱۷، آذر ۱۳۷۹، ص ۲۴-۲۳) تجديد چاپ در: در جستجوي شعر ( برگزيدة بررسي‌هاي ادبي، كاميار عابدي، نغمه زندگي، ۱۳۸۱، ص ۳۷۷-۳۶۹)
۳ – فهرست كامل، يا به نسبت كامل دفترهاي شعر مشيري از اين قرار است : تشنه توفان ( عنوان ديگر: نايافته، با مقدمه‌هاي سيدمحمدحسين شهريار و علي دشتي، ۱۳۳۴)، گناه دريا (۱۳۳۵)، ابر (عنوان ديگر: ابر و كوچه، ۱۳۴۰)، بهار را باور كن (۱۳۴۷)، از خاموشي ( ۱۳۶۵)، مرواريد مهر (۱۳۶۵)، آه باران (۱۳۶۷)، از ديار آشتي (۱۳۷۱)، با پنج سخن‌سرا (۱۳۷۲)، لحظه‌ها و احساس (۱۳۶۷)، آواز آن پرنده غمگين (۱۳۷۷)، تا صبح تابناك اهورايي (۱۳۷۹)، براساس دفترهاي ياد شده، مجموعه‌ها و منتخب‌هايي نيز از اين گوينده نشر يافته: پرواز با خورشيد (۱۳۴۷)، برگزيده شعرها (۱۳۴۹)، گزينه اشعار (۱۳۶۴)، سه دفتر (۱۳۶۹)، يك آسمان پرنده (۱۳۷۶)، زيباي جاودانه (۱۳۷۶)، دلاويزترين (۱۳۷۶)، گزيده ادبيات معاصر: فريدون مشيري (۱۳۷۸)، ريشه در خاك (۱۳۸۱)، با تمام اشكهايم ( با ترجمة انگليسي اسماعيل سلامي،۱۳۸۱)، ونيز كليات اشعار (بازتاب نفس صبحدمان ۱۳۸۰)، نيز دو كتاب يکسو ‌نگريستن ويک‌سان ‌نگريستن (منتخب اسرارالتوحيد، با مقدمه جواد نوربخش، ۱۳۴۵) و شكفتن‌ها و رستن‌ها (منتخب شعر مشروطه و معاصر، ۲ج، ۱۳۷۸) از وي در خور يادآوري است. ۴ - ويس و رامين (فخرالدين اسعد گرگاني، به كوشش محمد روشن، صداي معاصر، ۱۳۷۷، ص ۳۸).



زندگی نامه | مجموعه شعر | کتاب شناسی | نگاه دیگران | گفته ها | شعر معاصر | مجله ادبی | موسیقی و شعر | ترجمه | تصاویر | سالشمار | صدای شاعر

Copyright ©2003-2005 Babak Moshiri        info@fereydoonmoshiri.org