از دریچه ماه

۱۳۸۴





دماوند
ببند پنجره را
گل و گلوله
سیمرغ و تهمتن
تا دریا
جامه دران
پرچم ظفر
ای خوش ترین ترانه
دریغ
مژدگانی اندوه
پیوند با جهان هستی
در جستجوی عدالت
شراب ارغوانی
زنده اند
داستان امام خواجه به نیشابور
پیوند جان
کوهیاران
شیران و کبوتران
زبان آتش و آهن
قهقهه
مرگ نرگس
آفرین

رستگاری
تا قله با صلیب
در دوزخ زمانه
هرگز نمی پرسم
سرنوشت
آواز خورشید
تبسم نوروز
درد فراق
نسیم رهایی
با امواج
پوزش
آتش
دلداری
نویدهای امید
بغض خاموشی
از دریچه ماه
شادی دوست
آزاده
قدرت اهریمنی
بوم
پیمان
از ازل تا ابد

پرتو تابان
پیچک
البرز
با خون شعرهایم
دریاچه قو
بانوی رویاهای من
آشتی! آشتی!
اقیانوس غم
این نیز بگذرد
دست هایش
دیگر نیست
کوهک
بر بالین خرمشهر
شکرانه رهایی و پرواز
در آسیاب جهان
برگ های سوخته
پرواز و فرود
گریه خاموش
بهار سرخ
شب آخر (۲)
زنده با آرزو


نوایی هماهنگ باران

۱۳۸۴





در برابر شب
ابراز عشق
رنگین کمان
بر فراز ستاره
بهاری دیگر
در بهشت دوزخیان
رمز آسودگی
عقاب
بوی عشق
مرثیه های غروب
در پی هر خنده
در پی هر گریه
نه آوا نه ترنم
عدالت
شادی
ای امید!
مهار مهر
گام نخستین
اسرار در اسرار
دست عدل
چشم دل
آسمان با من است

غزلی در بهار
پنجره ای بر غروب
این آتش سوزنده
مانند خورشید
یادآوران
هر چه زیبایی و خوبی
پارسی
صدهزاران جان
یک آسمان نگاه
کیست...؟ آیا کیست...؟
در صحرای بردباری
با ماه
فریاد شوق
اشک پنهان
کوچ یا سفر
شبانه های شباهنگ
شفق
نوروز
افسوس بر خویش
شعله در قفس
آیینه قهر روزگاران
طاعون

فرمان پیر ما
محال پرست
پیمان زندگی
خوان هشتم
گل های بی گناه
از دام تا قفس
بیژن و منیژه در زمان دیگر
با یاد کوچه
این شعر شکسته بسته
روی بر دیوار
بیگانه
طاووس کوهسار
گل باغ اشتیاق
تسلیم
دعا
پهلوانان
سیمای آسمانی حق
ناکجا
پلید
فرعون
نوایی هماهنگ باران
نور عشق


تا صبح تابناك اهورايی

۱۳۷۹





نوروز می رسد :
آن انتظار شيرين
در ميدان زندگی
مهربان ، زيبا ، دوست
با آسمان
حيران
باغ در پنجره
بوی ”محبوبه شب “
بهار ، روح هستی
دوباره عشق
ستون سهند
روح باران را بگو
رگبار بی امان
راهيان مهر
خبر
با من چكار داری
خورشيد ، با دو سرخی
غروب
گرداب
بيشه ؟ كندو ؟
اندوه بانوی بيد

شهنامه چه می گفت
دو برگ سبز
افسون
خانه بر امواج
پيام آور مهر
چقدر ...؟
افسونگر
يادها
همچنين باد
دنيا به هم نمی خورد
شهر
مادران
گرمای عشق
گلبانگ جهانتاب
ايران و جوانان
يغماگران دريا
با كاروان صبح
ستاره و ...
از قفس
تنها به اين اميد
سر می كشيد ياد ...

پرواز اولين
يك آسمان پرنده
پرواز لحظه ها
چشم در راه
آن سوی نيمه شب
گوشه دل تنگی
روی لحظه های زمان
نشانه ای ز رهايی
تاراج آشيانه نيلوفر
آوازهای شاد
در دشت آسمان
خط آتش
باد در قفس
گر تو آزاد نباشی
شرم
با شباهنگ
همزاد
به سوی جان
در چشم ستاره


آواز آن پرنده غمگين

۱۳۷۸





سپاس
سيمرغ
جست و جو
من می سرايم تا ...
ناسازگار
چكاوك
فرمان نهانی
يك نگاه مهربان
دل افروزتر از صبح
سمنزار
آواز آن پرنده غمگين
يك گردباد آتش
در عصر ارتباطات ماهواره
پشت اين در
رخش سپيد خورشيد
تاج سر آفتاب
بر صليب
زمين و آدمی
خواب های طلايی
بركه
با ياد دست های تو
زيبای وحشی

چه آتشی
آيينه و جمال
كو ... كو... ؟
شادی خويش
نام تو
فال
شب آخر
خار و روزگار
هم آوای برق
يك لحظه آرامش
تا روشنی های بلند آسمانی
در بهشت رويا
آب و خاك ، باد و آتش
بر بال باورها
جور دوست
خواب
بوی گل يخ بود كه ...
مسافر
گلبانگ رهايی
برگ ريزان
در يك نگاه شبنم و خورشيد
از بالای بام

بوسه و آتش
كبوتر
باغ صدف
پاييز
ناخدا
با قلم
آشتی
خواب ارغوان
بهار سپيد
سه تابناك
نثار
تا سپيده
دست‌های پرگل‌اند اين شاخه‌ها
چه اتفاقی بايد بيفتد ؟
بر بام هفت گنبد گردون
جهان شگفتی
زمان
نوازش استاد
پرندگان باغ های نور


لحظه‌ها و احساس

۱۳۷۴





آرزوي پاك
آه
دل افروزان شادي
هديه دوست
از اوج
گلبانگ تو
سرود
پس از باران
سكوه روشنايي
محيط زيست
دريچه
از صداي سخن عشق
هركه با ما نيست
بهار خاموش
اي واي شهريار
آيا برادرانيم ؟
شكار
حرف طرب انگيز
روح چمن
قصه شيرين
چراغ راه

ابر بي باران
سحرها ، هميشه
مثل باران
تا لب ايوان شما
بهاري پر از ارغوان
رازنگهدارترين
ياد كنار
عشق
بي خبر
هيچ و باد
ناگهان جوانه مي كند
قهر
نوايي تازه
در كوه هاي اندوه
دل تنگ
خوش آمد بهار
سرود كوه
حصار
برف شبانه
بيهودگي
سحر

در بيشه زار يادها
ذره اي در نور
ترنم رنگين
درس معلم
زبان بي زبانان
لحظه و احساس
آيا ...؟
به ياران نيمه راه
زبان معيار
آن سوي مرز بهت و حيرت
اي جان به لب آمده
حاصل عشق
آه ، آن همه خاك
لبخند سحرخيزان
چگونه ...
... زبانم بسته ست
اي داد ...
چشمان سخنگو
اي خفته روزگار


با پنج سخن‌سرا

۱۳۷۲





نگهدار ايران
خروش فردوسي
بيدار

پيام آور بيداري
نظامي
همراه آفتاب

حافظ


از ديار آشتي

۱۳۷۱





نسيمي از ديار آشتي
نقش
بازبان اشك ، اينك
يك آسمان پرنده
پرواز لحظه ها
آزادگي
در آيينه آسمان
گوشه ها و پرده ها
پنجره
غريق
دوستي
آن سوي ديوارهاي نوميدي
می‌توانستی كاش ...
ارغوان
در تماشاخانه دنيا
نگاهي ، يك جهان فرياد
يگانگي
دست‌هامان نرسيده‌‌است به هم
يوسف
شاليزار

شور شنهاز
اميد
راز هر چه باداباد
بردبا كيست ؟
در اين اتاق كوچك
تو را كه دارم
روح سحر
داس مرگ و تير عشق
تاجي كه آسمان به سرم زد
شجاع
شير شكاران
از چشمه تا دشت
آخرين پناه
نوروز و نرگس
همچو گيسوي بلند تو شبي
زيباي جاودانه
يك گله شير وحشي
با عشق
گرگ
بگو به آن كه ، دل از بار غم ...

پنجاه و هشت ثانيه پندار
شايد محال نيست
لبخند چشم تو
نخستين نگاه
خورشيد يك غزل
امواج رهسپار
خشم
گلبانگ سپيده
اي خوب جاودانه
بي گفت و گو
كاش از پس صد هزار سال
رود و راه
اي دل
اي عشق
اي عشق
اي عشق
اي عشق


آه ، باران

۱۳۶۷





هميشه با تو
چگونه مي سرايي ؟
انسان باشيم
آه ، باران
شب هاي كارون
پيوند دست ها
روي در روي سياهي
هاله هول
آوايي از سنگر
از نور حرف مي زنم
آب باريك
بهشت خاطر
جهنم سبز
باغ
از خون جوانان وطن
لبخند مبارك مسيحا
ايثار

براي بوته هاي جاودان غريب
شعر كوه ، و شعر من
كشمير
از دوردست خواب رهايي
تا سر اپرده شيرين شكر
بر شانه هاي تو
كمال الملك
درس محبت
ستاره گفت
زبان نگاه
تنها ، باد
سراب
صبح است
دو گلواژه
در گذرگاه جهان
صداي كف زدن لحظه ها
شعله بيدار

يلدا
درنگي در نهاد لحظه آغاز
آفاق پريشاني
برگ و باد
با سادگان صبور
ديلمان
در پيش آن دو بوته رنگين پامچال
با درخت
فرود
تنهاتر از هميشه
ياد يار مهربان
چراغ چشم تو
محو و مات
مادر و نرگس
نمي خواهم بميرم
دوست بداريد


مرواريد مهر

۱۳۶۵





صداي يك تن ، در اين بيابان
قطره ، باران ، دريا
فريادهاي خاموشي
دام
پاسخ
طلوع
نگاهي به آسمان
شب ها كه مي سوخت
صدف
از ژرفاي آن غرقاب
ما ، همان جمع پراكنده
برآمدن آفتاب

پرواز
بغض
سنگ و آيينه
بيكرانه
چشم به راه
در هاله شرم
دلي از سنگ مي خواهد
مرگ در مرداب
در بلندي هاي پرواز
به هر موجي كه مي گفتم
احساس
دريا و خورشيد

پيكار
جزر و مد
خواب ، بيدار
ارمغان
مهر مي ورزيم
سه آفتاب
نيلوفرستان
شعبده
هزاران اسب سپيد
فلسفه حيات
دلاويزترين
مرواريد مهر


ريشه در خاك

۱۳۶۴





نيايش
آفتاب و گل
رساتر از فرياد
تشنه در آب
بسته

يك نفس تازه
غير از مهر تو
در آن جهان خوب
ريشه در خاك
امير كبير

بادبان بر كوه
درخت و پولاد
در آيينه اشك
از ما با گذشت ياد كنيد


از خاموشي

۱۳۵۶





گلبانگ
آفرينش
رنج
آب و ماه
تاريك
با برگ
زمزمه اي در بهار
مسخ
غزلي شكسته
تو نيستي كه ببيني
نه خون ، نه آب ، نه آتش
در زلال شب
غارت
بهمن
گل هاي پرپر فرياد
راه

پس از غروب
بيا ، ز سنگ بپرسيم
راز
غزلي در اوج
يك گل بهار نيست
ديگري در من
اوج
همواره تويي
هفتخوان
فرياد
عمر ويران
دو قطره ، پنهاني
هنوز ، هميشه ، هرگز
اي بهار
ساقي
دور

دام خاك
شكوه رستن
شكسته
سبكباران ساحل ها
دريا
نخجير
رنگين كمان گل
آوار درون
پس از مرگ بلبل
همراه
فرياد هاي سوخته
حلول
با تمام اشك هايم
مسيح بر دار
تنگنا
در ميان برگ هاي زرد


بهار را باور كن

۱۳۴۶





غبار آبي
بهت
ستوه
چراغي در افق
بگو ، كجاست
ديوار
ديگر زمين تهي ست .....
تاك
بدرود
رقص مار
سرود گل

اشكي در گذرگاه تاريخ
آخرين جرعه اين جام
چتر وحشت
سفر در شب
خوشه اشك
اي هميشه خوب
بهترين بهترين من
كوچ
اي بازگشته
سوقات ياد
كدام غبار ....؟

ازكوه ، با كوه
طومار و تلاش
سياه
نماز شكايت
قصه
تر
خاموش
حصار
جادوي بي اثر
بهار را باور كن


ابر و كوچه

۱۳۴۱





خوش به حال غنچه های نيمه باز
دريای نگاه
پرنيان سرد
سرو
كبوتر و آسمان
ستاره كور
شراب شعر چشمان تو
زهر شيرين
پرواز با خورشيد
چرا از مرگ می ترسيد ؟
بابا ، لالا نكن
اشك خدا
افسانه باران
سرودی در بهار
خورشيد جاوداني
براي دادش
خورشيد و جام
ترانه جاويد

همراه حافظ
باز آ
شبنم و شبچراغ
لال
صفير
در ايوان كوچك ما
جام اگر بشكست ...؟
دشت
ماه وسنگ
ناقوس نيلوفر
گل هاي كبود
اشك زهره
غريبه
كوچه
پند
جادوي سكوت
ابر
چراغ ميكده

درياب مرا ، دريا
دست ها ... و دست ها
سينه گرداب
بيگانه
بهار مي رسد ، اما
غبار بيابان
سفر
درياي درد
سرگردان
درخت
غريو
هنگامه
سرود آبشار
فقير
دريچه
خار
پرده رنگين
شكوفه اي بر شراب
از خدا صدا نمي رسد


گناه دريا

۱۳۳۵





گناه دريا
نغمه ها
آتش پنهان
سرگذشت گل غم
اسير
شباهنگ
گل خشكيده
بعد از من
پرستش
شمع نيم مرده
پرستو
آفتاب پرست
سكوت

معراج
غروب پاييز
بازگشت
آن روز شاعرم
شب های شاعر
آسمان كبود
ديوانه
چشم من روشن
دوست
ای اميد نااميدی های من
دروازه طلايي
برای آخرين رنج
گل اميد

خاكستر
درد
تنها
گرفتار
پشيمان
عشق بی سامان
آرزو
آغوش
رقص
مكتب عشق
شراب
غروب نابهنگام


تشنه طوفان

۱۳۳۴





تشنه طوفان
زندگی
كابوس
آسمان
برگ های سپيد دفتر من
ميگون
شعر غم انگيز
اشك شوق
آيينه شكسته
نوای بينوايی
كاروان
غزل شاعر
خورشيد
آواره
تشنه
دريای خاطرات زمان
آغوش اميد
ياد
چه پاييزی است
غروب غم افزا
آتش
فردای ما
زبان بسته
ميگون سيل زده
بوسه

فريب تلخ
گل و بلبل
يادگار او
خزان بهشت
دلخسته
ياد آشنا
ترانه
انتظار
شمع مرده
وداع
باد و باران
همزبان
راز شب
مرغ اسير
در آغوش مهتاب
پشيمانی
گفتگو
مرگ دل
جمال خدا
خفته
قربانی عشق
فال حافظ
چشم به راه
اسير عشق
افسانه عشق

مادر
آيينه
کيميا
تار جان
تنها ميان جمع
به ياد او
گنجينه
ديدگان
هميشه بهار
حكايت حرمان
تمنا
فردا
درسرچه داری
بی من
طبيب دل
دريا دل
آغوش
افسون
نايافته
‎آغوش پشيمانی
ديدار
شرمسار
خنده خورشيد
خزان جاودانی

زندگی نامه | مجموعه شعر | کتاب شناسی | گفته ها | شعر معاصر | موسیقی و شعر | ترجمه | تصاویر | سالشمار | صدای شاعر

Copyright ©2003-2005 Babak Moshiri        info@fereydoonmoshiri.org