|
نسيمي از ديار آشتي نقش بازبان اشك ، اينك يك
آسمان پرنده پرواز لحظه ها آزادگي در آيينه آسمان گوشه
ها و پرده ها پنجره غريق دوستي آن سوي ديوارهاي نوميدي
میتوانستی كاش ...
ارغوان در تماشاخانه دنيا نگاهي ، يك جهان فرياد
يگانگي
دستهامان نرسيدهاست به هم
يوسف شاليزار |
شور شنهاز اميد راز هر چه باداباد بردبا كيست ؟
در اين اتاق كوچك تو را كه دارم روح سحر داس مرگ و تير عشق
تاجي كه آسمان به سرم زد شجاع شير شكاران از چشمه تا دشت
آخرين پناه نوروز و نرگس همچو گيسوي بلند تو شبي زيباي
جاودانه يك گله شير وحشي با عشق گرگ بگو به آن كه ، دل
از بار غم ... |
پنجاه و هشت ثانيه پندار شايد محال نيست لبخند چشم
تو نخستين نگاه خورشيد يك غزل امواج رهسپار خشم
گلبانگ سپيده اي خوب جاودانه بي گفت و گو كاش از پس صد
هزار سال رود و راه اي دل اي عشق اي عشق اي عشق
اي عشق |
|